اين حال من بي توست سرگشته وحيراني
ناقوس ازل خوانده بر صبر وشكيبايي
اين حال من بي توست گمگشته ميان دل
شب بر گل روي تو كابوس شبانگاهي
اين حال من بي توست مدهوش به عطر اي گل
زارين قفس اي سنبل بر موسم تنهايي
اين حال من بي توست نزديك به پايان است
نزديكتر از پاييز خورشيد شبانگاهي
اين حال من بي توست غمگين به دلي خسته
قلبي چو زمين رسته بر تارك تنهايي
اين حال من بي توست اميد بر آنچه نيست
نوميد نبايد بود بر بخشش مولايي
اين حال من بي توست گلخن به رخ مهتاب
خندان به صبور اي گل پر ناز سحر گاهي
اين حال من بي توست سر گشته ونوميد است
بس دل نگران است و ساز سحرم واهي
اين حال من بي توست گلشن به نگارين شب
پر خسته ام و رسته بر رويش صبحگاهي
اين حال من بي توست ساز ازلم بر دل
دلخسته وحيراني بر سوز سحرگاهي
+ يادگاري از : سکوت در جمعه دوم دی 1384 و لحظه عشق
0:44 |

