تبليغاتX
نمي دانم رفتنت را ، به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟ عشقم ؟ صداقتم ؟ شايد هم صميميتم ؟ بگو تا بدانم !.......

واپسین لحظه های زیبای عشق
قصه ی رفتن

وقت رفتن  انگاری تمام وجودم مردَ انگاری زندگی رو ازم گرفتن و گفتن  محکوم به به تنهاییییی

سخت تر از این نیست به هت بگن برو

سخت تر ازا ین نیست  کسی که می پرستیش دیگه نخواتتت.

سخت تر ازاین نیست   بفهمی دوستت نداشته و  به خاطرت حتی خاطرش رو نرنجوند نکنه  حتی برای لحظه ای برای لحظه ای...........

من و تو فاصله تنها گذاشتی.تو من و نمی خواستی و اما اظهار به خواستن کردی

انقد انتظار دیدنت رو کشیدم .انقد ثانیه ها رو برای دیدنت شمردم که شدم شکلی از مرده

به کجا رسیدم که  شنیدن صدات براشم شده حسرت

وقت رفتن یادته گفتم َ تنهام نزارَ التماس کردمَ گریه کردمَ گفتم  نرووووووووووووَ

گفتی نه من نمیخوام

گفتی میخوای بمون اما همینه باز

موندنم چه فایده که تو من و نمی خوای.همه چی دسته توووو

تو از هیچ چیزیت برام گذشت نکردی..

به خاطرم سختی نکشیدیَََ  اخه تو من و نمی خواستی که بخوای به خاطرم تو زحمت بی افتی

حالا من موندم و یه عمر حسرت

یه عمر شکست

و قبول واقعیت

باشه برو  اما بدون یه روزی یه جایی دلت واسم تنگ میشه

یه جایی من و یادت می یاره

برای ارزوهایی که مردنَ برای حرفهایی که عمل نکردیََ  برای دروغات  َََ واینکه   چی جوری باید برم و فراموشت کنم  اه می کشم..........

خدایا کمکم کن تا بتونم تحمل کنم.

تو من و نخواستیییییییییییییییییی

 

خدا به همرات.

بدون همیشه دوستت دارم.

 

+ يادگاري از : سکوت در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و لحظه عشق 1:9 |


irLearn.com

center"> ???

WWW.B4s-Love.BLOGFA.COM-->

*
*
*
*
*
*
*

*
*
*
*
*
*
*