تبليغاتX
نمي دانم رفتنت را ، به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟ عشقم ؟ صداقتم ؟ شايد هم صميميتم ؟ بگو تا بدانم !.......

واپسین لحظه های زیبای عشق

به ياد آن روزها

نمي دونم الاني كه دارم اينا رو مي نويسم يه بار ديگه هم مي تونم بيام و بازهمين جا بنويسم يا نه؟

نمي دونم تا فردا يا تا يه هفته زنده هستم يا نه؟

از هيچ چيزي خبر ندارم

ازخودم از از چيزهايي كه ديدم و به سرم اومد

از عشقي كه شكست خوردم و باعث شد براي هميشه از دنيا وادماهش تنفر پيدا كنم الا خودش

اينجا يه زماني اسم من هم توش ثبت بود حس مي كردم براي من نوشته ميشه

اما .......

حالا فهميدم  من هيچ چي نبودم الا يه عروسك

تا حالا به اسباب بازي توي دست بچه ها نگاه كردين؟

دقت كردين بچه ها بعد از يه مدت ازش زده ميشن و مي اندازنش دور

يا اگه خوششون هم بيا براشون تكراري ميشه ويه چيزه ديگه جايگزينش مي كنن

حالا تصور كنيد اين ماجراي عروسك بچه ها براي يه ادم اتفاق بيفته

بفهمه عروسك بوده.بفهمه بازيچه بوده

ديگه هيچ چيز من به اين دنيا و ادماش بر نمي گردونه

از زندگي تو اين دنيا خسته شدم

من دنباله يه سوالم كه هنوز هم جوابش و پيدا نكردم

اخه دوست داشتن مگه جرمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه يكي كسي ودوست داشته باشه اما اون دوسش نداشته باشه  اون وقت بايد چيكار كنه؟

نمي دونم هر چي گشتم پيدا نكردم

همه ميگن فكر كن مرده ؤ اين و به خودت بگو تا فراموشش كني

من همين كار وكردم اما نتونستم  وقتي اين فكر و كردم از خودم متنفر شدم

اخه من چيكار كنم تا بتونم يه بار ببينمش

اخه كجا برم؟

تو خوا تو رويا؟؟؟

اين چيزا ارومم نمي كنن

من خودش و ميخوام

اخه بي وفاااااااااا يه بار ميخوام ببينمت

ميخواي التماس كنم

خب باشه التماست مي كنم

به پات مي افتم

پاهات و مي بوسم

دستات و مي بوسمممم

بيا ببينمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

اخه دردم وبه كي بگمممممممممممممممممممم

من كه تو اين دنيا نمي خوام بمونم

پس يه بار بزار ببينمت

من كه ديگه ارزويي تو دلم ندارم فقط يه بار ببينمت

اگر هم مي بيني تا الان دارم نفس مي كشم به عشق اينكه براي اخرين بار ببينمت وبا خيال چهره ات وخودت از اينجا برممممم

خدايا   ديگه كمك هم از هيش كي نميخوام

ديگه رسيدم به ته ته ته ته خطططططططططططط

مي فهمييييي ته خط يعني چي      

يعنيي مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

فكر كردم بعد از اينكه برگردي طوره ديگه اي با هام رفتار كني اما نههههههههههههه خيلي سردتر از قبل شدي خيليييييييييييي

قبلا حداقل حس مي كردم برات وجود دارم اما الان مي بينمم همه چيز برات مهم هستن الا منننننننننننن

يه سوا ازت بپرسمممممم

چرا من ودوست نداريييي؟

چرا منم ادمم  دل دارم

حق زندگي دارم

اما ازم گرفتي

فكر مي كني من باعثه سر افكندگيتم؟

فك مي كني من لياقتتو ندارم و به هت نمي خورم؟

فك مي كني من باعثه ابرو ريزيتم؟

خب درسته بدبختم اما خب ادم كه هستم

درسته بي كسم اما خب خدا رو دارم.

خب من چيكار كنم كه بدبخت به دنيا اومدم

اصلا مگه من گفتم كه بيام تو اين دنيا

حالا اومدم حق زندگي ندارم؟؟؟؟؟
اگه ندارم پس اينجا چيكار مي كنم؟

خب همش درست    تو ميگي من چيكار كنم؟

من كه نميخواستم بيام تو زندگيت  تو خودت گفتي بيا حالا كه فهميدي من اينم   ديگه خوشت نمي ياد؟

من اين دنيا رو بدون تو نمي خوام

اگه هم مي بيني بر نمي گردم به خاطر اينكه مي دونم بود ونبودم برات مهم نيست و فرقي ندارم.اين حرفا رو نمي وتونم پشت تلفن بگم چون مي دونم

گوشات ومي گيري

اينجا مي گم شايد با خوندنش يه بار بخواي بياي با هام حرف بزني

منتظرت هستم

نزار دير بشههههههههههههههههههه

خداحافظ

 

+ يادگاري از : سکوت در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و لحظه عشق 15:5 |

-: الو! سلام

 

-: سلام عليكم! بفرماييد.

 

-: ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم.

 

-: خودم هستم، باز چي شده بنده من؟

 

-: اِ… چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد.

 

-: من هيچ كس و فراموش نميكنم. هيچكس.

 

-: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟

 

-: بگو! همه حرفات رو مي شنوم. -

 

: خدا جونم؟!

 

-: بگو جانم!

 

-: يه خواهش دارم.

 

-: بگو عزيزم.

 

-: ببين خدا! مي دوني! مي خوام بدونم وقتي باهات حرف مي زنم و درد دل مي كنم

 صدامو مي شنوي يا نه. اصلا مي خوام هر وقت دعا مي كنم، دعامو بشنوي. به

حرفم گوش بدي. مي دوني! همينكه بدونم يكي حرفم رو مي شنوه برام كافيه.

-: من كه بارها گفتم ادعوني استجب لكم. تو هر دفعه منو صدا كني جوابت رو

ميدم. هر موقع منو صدا كني ميام و پاي درد دلت مي شينم و باهات حرف مي زنم

. اما وقتي اينقدر اين گوش تو هر صدايي و هر سخني رو شنيده و سنگين شده كه

صداي منو نمي شنوه، تقصير من نيست.

 

-: واقعا حرفام رو مي شنوي؟!

 

-: واقعا حرفات رو مي شنوم.

 

-: ببين خدا! تو از همه چيز با خبري. همه چيز رو مي دوني، مگه نه؟

 

-: بله!

 

-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنيام، از آخرتم، از

ظاهرم، از چيزي كه تو دل دارم، … از همش خبر داري؟ -: آره همش رو مي

دونم

 

-: هق هق گريه هام رو مي بيني؟ وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي

كنم، حرفام رو مي شنوي؟ وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي

فهمي كه ميام؟ صداي در زدنام رو مي شنوي؟

 

-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد. مگه نشنيدي ان الله سميع الدعاء

 

-: مي دونم. اما من…

-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و

 مي شنوم اينقدر دل منو مي شكوني.

 

 -: الهي بميرم! نه .مرگ رو تو نباید درخواست کنی . این رو من باید دستور

بدم .درست که خیلی بخشندم و مهربونم ولی تو نباید تو کارهای من دخالت کنی.

 

-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا

چيزي بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده.  اون عمل رو انجام نمي ده.

اون حرف رو نمي زنه.  اون… هر چي ملائك گفتن بار الها! اين بنده سابقه داره.

 دفعه اولش نيست. اما گفتم: نه شايد اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد. چيزي

ننويسيد. و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي. هي صدات زدم.

گفتم:  نرو. اما تو رفتي. گفتم:  نزن. اما تو زدي. گفتم:  نكن. اما تو كردي. اخر

سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها! بازم بندت عوض نشد.

 

-: شرمنده ام.

 

-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت. هر دفعه هم به روم

 سيلي مي زني.

 

-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره. با اينكه خيلي بدم اما تو

خيلي خوبي. به جون خودم مي دونم كه اگه يكي از اين نعمتهايي رو كه بهم دادي

بخاطر اين همه كفر و ناشكريايي كه مي كنم ازم بگيري، كسي نمي تونه اون رو

دوباره بهم بده. به جون خودم مي دونم اگر عزتي رو كه تو چشم مردم بهم دادي و

خوب مي دونم كه لايق اين عزت نيستم، اگه ثانيه اي از من بگيري تو همون يك

ثانيه كسي ديگه حاضر نيست بهم نگاه كنه. چه برسه به اينكه من رو به عنوان

دوست، همراز و حتي فرزند قبول كنه. اگه بگيري كي مي تونه اون عزت رو به

من بر گردونه؟! مي دونم كه جز خودت هيچ كس. خدا جونم! از روز برام روشن

تره كه جز تو پناهي ندارم. هر جا برم، به هر راهي برم، به هر جا و مقامي برسم.

باز اخر راه كه رسيدم و دستم رو خالي ديدم تو رو صدا مي كنم.خيلي مي ترسم يه

روزي پيمونه گناه من سر بره و خشمت بگيره.خيلي مي ترسم كه بگي به اين بنده

هر چي فرصت دادم آدم نشده.خيلي مي ترسم از لحظه اي كه بخواي از من رو

برگردوني. خدا جونم! مي دونم اينقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو

و ندارم. اما… اما بخشش صفتيه كه فقط در خورِ شاَن و مقام توست.

-: دلمو مي شكني. غم رو دلم مياري. غصه دارم مي كني. بعد مي گي غلط كردم؟!

مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟! چشماي اشك

بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم. هر

دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه، ديگه

 رو درست مي شي اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني

-: مي دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدايا! واي بر من

اگر تو مرا نيامرزي. خدايا! تو زندگيم اين همه به من نيكي كردي من چطور مي

تونم باور كنم كه لحظه مرگ منو تنها بزاري و خوبي خودت رو از من دريغ كني.

الهي اعتذاري اليك اعتذار من لم يستغن عن قبول عذره فاقبل عذري يا اكرم من

اعتذر اليه المسيئون الهي لاترد حاجتي و لا تخيب طمعي و لا تقطع منك رجايي و

املي

+ يادگاري از : سکوت در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و لحظه عشق 2:52 |

"اشکی در گذرگاه تاریخ "

 

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

 آدمیت مرد!

 گرچه " آدم " زنده بود

از همان روزی که یوسف را برادران به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون ، دیوار چین را ساختند

 آدمیت مرده بود !

بعد دنیا ، هی پر از آدم شد و این آسیاب

 گشت و گشت ،

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ،

 ای دریغ

 آدمیت بر نگشت!

قرن ما

 روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا ،ز خوبی ها تهی ست !

صحبت از  آزادگی ،پاکی، مروت ، ابلهی ست !

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابه جا ست !

قرن موسی چمبه هاست !

روزگار مرگ انسانیت است ،

من که از پژمردن یک شاخه ی گل ،

از نگاه ساکت یک کودک بیمار ،

از فغان یک قناری در قفس ،

از غم یک مرد در زنجیر ـحتی قاتلی بر دار ـ

اشک در چشمان و بغضم در گلوست ،

وندرین ایام ، زهرم در پیاله ، زهر مارم در سبوست ،

مرگ او را از کجا باور کنم ؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست،

وای جنگل را بیابان می کنند .

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا  ،

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن : مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست!

فرض کن : یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرسد

فرض کن : جنگل بیابان بود از روز نخست !

در کویر سوت و کور ،

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ،

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق ،

گفتگو از مرگ انسانیت است !

 

 

"فریدون مشیری "

+ يادگاري از : سکوت در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و لحظه عشق 2:33 |

 

تقدیم با عشق.

+ يادگاري از : سکوت در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و لحظه عشق 18:48 |

 

1) انگليسي : I Love You

 

2) فارسي : تو رو دوست دارم

 

3) ايتاليايي : Ti Amo

 

4) آلماني : Ich Liebe Dich

 

5) تركيه اي : Seni Seviyurum

 

6) فرانسوي : Je t'Aime

 

7) اسپانيايي : Te Quiero

 

8) هندي : Mai Tumase Pyre Karati Hun

 

9) عربي : Ana Behibak

 

10) ژاپني : Kimi O Ai Shiteru

 

11) يوگوسلاوي : Ya Te Volim

 

12) كره اي : Nanun Tangshinul Sarang Hamnida

 

13) روسيه اي : Te Iu Besc

 

14) ويتنامي : Em Ye^u Anh

 

15) اكرايني : Ja Tebe KoKHAju

 

16) تونسي : Ha Eh Bak

 

17) سوئيسي : Ch'Ha Di Ga"Rn

 

18) سوئدي : Jag A"Iskar Dig

 

19) آفريقايي : Ek Het Jou Liefe

 

+ يادگاري از : سکوت در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و لحظه عشق 3:11 |

+ يادگاري از : سکوت در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و لحظه عشق 0:21 |

 من ديگه غزل نمي گم واسه تو

                                   اشـکـامـو هــدر نــمي دم واسـه تــو

                     تو دقيقه هاي تلخ انتظار

                                   چه مي دوني چي کشيدم واسه تو

 

                     من مي خوام ديگه فراموشت کنم

                                   تــــــو بـمـون بـــا اون غــــرور لعنتي

                     قبل رفتنم ولي بزار بگم

                                   خيلي سـنـگـي خيلي بـي محبتي

 

                     بعد از اين کاري به من نداشته باش

                                   اين روزا روزاي تـرديد منه

                     نـمي خوام مـثل هـميشه رد بـشم

                                   وقـت امـتـحـان دل بريدنه

 

                     من مي خوام تموم خاطراتمو

                                   دسـتهـاي حادثـه پرپر بکنه

                     بزار اين جــدايــي هميشگي

                                   ديگه اين قصه رو آخر بکنه

 

                     من ديگه غزل نمي گم واسه تو

                                   اشکامو هدر نمي دم واسه تو

                     تو دقيقه هاي تلخ انتظار

                                   چه مي دوني چي کشيدم واسه تو

 

                     من مي خوام ديگه فراموشت کنم

                                   تو بمون با اون غرور لعنتي

                     قبل رفتنم ولي بزار بگم

                                   خيلي سنگي خيلي بي محبتي

                                   خيلي سنگي خيلي بي محبتي

+ يادگاري از : سکوت در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و لحظه عشق 0:12 |

+ يادگاري از : سکوت در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و لحظه عشق 0:1 |


irLearn.com

center"> ???

WWW.B4s-Love.BLOGFA.COM-->

*
*
*
*
*
*
*

*
*
*
*
*
*
*